سبزترین سروده‌ی بشر در ستایش طبیعت!

butchart-640x480

      در آستانه چهل و یکمین سال تولد مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور، چندین تصویر از این مجموعه‌ی سبز و کم‌نظیر را نمایش دادم؛ پردیس پهناوری که چه در سطح ملّی و چه در سطح منطقه هماوردی را در برابر خویش نمی‌بیند.

butchart_gardens

    اینک اما می‌خواهم شما را به دیدن زیباترین باغ جهان موسوم به butchart دعوت کنم. باغی که در جزیره ونکور کانادا و در فاصله‌ی ۲۱ کیلومتری از شهر ویکتوریا واقع شده و سال تأسیس آن به ۱۹۰۴ میلادی می‌رسد.

butchart-gardens

 یک باغ کاملاً رؤیایی با حدود ۲۰ هکتار وسعت که حقیقتاً شاهکار معماری سبز می‌توان نامیدش.

victoria-butchart-gardens-overview

 این که اگر انسان بخواهد می‌تواند بزرگترین و زیباترین شعر را در ستایش طبیعت بیافریند و به باور من، باغ بوچارت – که به افتخار رابرت بوچارت و همسرش جین به این نام موسوم شده است – یکی از گوش‌نواز‌ترین و سحرانگیز‌ترین و پرجاذبه‌ترین سازه‌های بشری در ستایش طبیعت است.

ross-fountain-butchart-gardens-01

 

    در حقیقت شاید بتوان این پردیس افسانه‌ای را مؤثرترین و گویاترین سروده‌ی انسان‌ساز در ستایش مادر طبیعت دانست.

3531800015_9944b0fc50

   جالب این که از این باغ پرشکوه و بی‌مانند سالانه بیش از یک میلیون نفر بازدید می‌کنند و دولت کانادا همزمان با یکصدمین سال تولد این باغ بهشتی، آن را به عنوان یک سند ملی، تاریخی به ثبت رساند.

butchart4

    دیدن این تصاویر شاید انگیزه‌ای برای سرمایه‌گذاران وطنی به وجود آورد تا به جای ساختن سازه‌های آلوده‌کننده‌ای که آب و خاک این کشور را هدف قرار داده‌اند، دست به برپایی قطعه‌ای از بهشت در سرزمین مادری‌شان بزنند؛ کاری ماندگار که می‌تواند همچون باغ بوچارت آنها را ثروتمند هم بسازد.

butchart_sunken_garden_panoramic-_resize

 

دلم از عشق جدا شد ، بجایش غنچه های یاد بنشاندم

یکایک را به آب دیده پروردم ، کنون زیباترین باغ جهان را باغبانم

 باغ ژاپنی در بوچارت

افسانه‌ی حمله‌ی شترها به سیدنی در ایسنا، همشهری، تابناک و …

شترهای تشنه در استرالیا، تشنگی دانایی را در حوزه خبررسانی این سوی آب برملا ساختند! نساختند؟

    لابد شما هم خبر را شنیده‌اید؛ یورش شش هزار شتر گرسنه به دروازه‌های بزرگترین شهر استرالیا – سیدنی – و متعاقب آن، فرار مردم از شهر! خبری که در ایران ظاهراً نخستین بار توسط خبرگزاری ایسنا منتشر شده و پس از آن رسانه‌های پرمخاطبی چون همشهری و تابناک و جام جم و خبر آن لاین و … هم آن را عیناً منتشر کردند.
    این خبر برای نگارنده هم بسیار جالب بود، به خصوص پس از ماجرای طاعون جدید در استرالیا که پیش‌تر به آن پرداخته بودم.

شتر تشنه می کوشد تا با بازکردن درب منزل به آب برسد!

     امّا با اندکی جستجو، دریافتم که این خبر احتمالاً برای مردم سیدنی هم همان اندازه جالب است که برای ما! حقیقت این است که مردم سیدنی، روحشان هم از چنین رویدادی خبر ندارد، چرا که این ماجرا در مرکز باختری این کشور پهناور رخ داده – در منطقه‌ای موسوم به Docker River واقع در ۵۰۰ کیلومتری جنوب غربی شهر Alice Springs ؛ جایی که چیزی در حدود دو هزار کیلومتر با سیدنی فاصله دارد! درست مانند آن که در بیروت باران ببارد و ما در تهران چتر بالای سرمان بگیریم!

نقشه ای که موقعیت سیدنی را در شرق کشور در مقایسه با محل یورش شترهای گرسنه (با دو پیکان قرمز) نشان می دهد.

     هجوم شترهای تشنه در آن سوی آب نشان داد که رسالت خطیر خبررسانی و رعایت اخلاق و مسئولیت ژورنالیستی در تهیه و تنظیم خبر در این سوی آب تا چه اندازه با سهل‌انگاری و کم‌توجهی روبروست. در حقیقت شاید بتوان گفت: تشنگی واقعی در این سوی آب وجود دارد! جایی که عطش تعهد خبری شدیداً احساس می‌شود! نمی‌شود؟

در توصیف یک زیباچشم فومنی!

 

یک سنجاقک زیبارو اهل فومن

طفل پاورچین پاورچین ،  دور شد کم کم در کوچه سنجاقک‌ها
بار خود را بستم ، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون
دلم از غربت سنجاقک پر …

 

    این تصویر را که می‌بینید، یک نفر درست لحظاتی قبل از رفتن برایم فرستاد … سنجاقکی زیبارو و خوش قد و قامت با چشمانی درشت و رنگ قهوه‌ای ملیح که از نوعی لنز خاکستری هم در پایین دست بهره برده است!
    نگاه کنید که چقدر یک موجود می‌تواند زیبا آفریده شود؛ آن هم با آن بال‌های تورتوری نارنجی‌رنگ که کمکش کرده تا عنوان سریع‌ترین حشره جهان را با سرعت ۵۶ کیلومتر در ساعت از آن خود کند! و تازه در آن سرعت و به مدد قدرت بینایی اعجاب‌برانگیزش می‌تواند شکار هم بکند!
     در حقیقت آن اصطلاحی که می‌گویند:
     فلانی در هوا می‌زنه! را نخستین بار برای سنجاقک‌ گفته‌اند! نگفته‌اند؟ تازه او علاوه بر آن که در هوا خوب می‌زنه، زیرآبیش هم حرف نداره! و از همه جالب‌تر این که تخصص اصلیش سوراخ کردنه!
     پیش‌تر از توماس شاهان و قاب پنجره‌ای سخن گفتم که او دست و دلبازانه به روی ما گشوده است.
     حالا با دیدن این هم‌وطن فومنی زیبارو، بیشتر دریافتم که برای دیدن زیبایی‌ها و غرق شدن در خلسه‌ی خیال‌انگیز چشم‌اندازهای دیداری پرجاذبه و سحرانگیز زمین، نیازی به اخذ ویزا و تهیه پاسپورت و خرج‌های آنچنانی نیست.
     فقط کافی است منظر دیدمان را تغییر دهیم و دلمان را از غربت سنجاقک‌های دیارمان پر کنیم.

آنها کوه می‌کارند و ما کوه درو می‌کنیم!

تصویری از کوهی که در آینده ساخته خواهد شد!

     در چند روزه‌ی اخیر، کمتر خبری توانسته همچون طرح بلندپروازانه‌ی آلمان‌ها برای ساخت یک کوه مصنوعی در مرکز برلین، سروصدا به پا کند. این کوه هزارمتری که به عنوان بلندترین و عظیم‌ترین سازه‌ی ساخت بشر نام خواهد گرفت، قرار است تا آرزوی دیرینه‌ی مردم برلین را برای استفاده از فضای کوهستان و طبیعت ناب آن جامه‌ی حقیقت به تن کند.

حضور کوهستان در کنار هر شهری، یعنی بوی بهشت! کاش ما نیز قدر کوه های خود را بیشتر بدانیم.

     در اینجا می‌توانید چشم‌اندازهایی از آینده‌ی این شهر را ببینید …
    اما نکته‌ی عبرت‌آموز این داستان آن است که اینک ما در شرایطی شاهد خوشحالی و شعف آلمان‌ها برای کاشت کوه هستیم که همین چندی پیش، شاهد بودیم که چگونه فرمان قتل کوه باباموسی در کنار شهر بجنورد را صادر کرده و با یکی از پرخرج‌ترین عملیات خاکبرداری (بخوان کوه‌برداری و یا شاید کلاه‌برداری!)، بیش از ۲ میلیون و پانصد هزار متر مکعب از ارتفاع کوه را کندیم و بردیم تا اشتباه خود را در جانمایی فرودگاه بجنورد جبران کنیم! اقدام نابخردانه‌ای که سبب از بین‌رفتن منابع ارزشمند آب و خاک و گیاه در این کوهستان استراتژیک منطقه شد.

تصویری از خیابان های آینده در برلین!

برای روح بلندی که در پشت این گلدان کوچک پنهان شده است!

من به خدا گفتم: امروز پیامبری از کنار خانه ما رد شد
امروز انگار اینجا بهشت است.
خدا گفت: کاش می‌دانستی هر روز پیامبری از کنار خانه‌تان می‌گذرد

و کاش می‌دانستی بهشت همان قلب توست.
                                                          عرفان نظرآهاری

کاش همه می توانستیم اینگونه سبزینگی را در شهر و دیارمان انتشار دهیم.

 

چند روز پیش که داشتم از کنار ضلع جنوبی آزادراه یادگار امام به سوی اوین می‌راندم، ناگهان این پنجره میخکوبم کرد …
با خود گفتم: چه رنجی می‌برد صاحب این خانه برای این که سبزینگی را در این گلدان امتداد و استمرار بخشد (باید گلدانی را در فضای آزاد بالکن یا پنجره نگهداری و تیمار کنی تا بفهمی که چه می‌گویم).

نگاه کنید که آن تک پنجره سبز چگونه در محاصره پنجره های سبزگریز قرار دارد ...

     اما نکته تأمل‌برانگیز‌تر داستان، فقط نفس پرورش گل در کنار پنجره یا بالکن نیست؛ آنچه که در این مورد خاص بیشتر جلب توجه می‌کند، آن است که این شهروند عزیز، بیشتر از آن که خودش را و گل‌هایش را دوست داشته باشد، همشهری‌ها و عابرینی را دوست دارد که از این محل و از بین ازدحامی از سیمان و بوق و آسفالت بی روح، آن هم در کنار اوین! می‌گذرند. چرا که حاصل آن همه زحمت و آبیاری و تیمار گل‌ها، بیشتر نصیب هموطنانی می‌شود که نه او آنها را می‌شناسد و نه آنها ، او را … و شاید اصلاً خیلی‌ها هم بگذرند و نبینند چیزی را … نه؟
    خواستم بگویم: از کنار این پنجره که گذشتم، احساس کردم که دارم از کنار بهشت عبور می‌کنم، از کنار روح بلندی که با تمام وجودش هم‌نوعانش را دوست دارد و می‌کوشد تا به سهم خویش جهانی سبزتر بیافریند.
    او آن روز پیامبر من بود …
    کاش ما نیز روزی بتوانیم پیامبر کس دیگری باشیم.
همین.

چه معجزه‌ها که می‌توانیم ببینم، اما نمی‌بینیم!

آفتاب را به تو نمی‌دهم
تا خرده خرده بشکافی‌اش, و از آن هزار ستاره بسازی
ماه را به تو نمی‌دهم
تا به خاطر کوه نور، دریای مروارید را انکار کنی
ستاره‌ها را به تو نمی‌دهم
تا بگویی خوشا شب‌های بی مهتاب

آسمان را به تو می‌دهم
تا ندانی که چه باید کرد؟!

یدالله امینی

توماس شایان

توماس شاهان، یک هنرمند/فیلسوف و عکاس طبیعت‌گرا است که تخصصش گرفتن عکس‌های بزرگ و پرشکوه از جاهای مجلل و و افسانه‌ای نیست. برعکس او به دنبال آن چیزهایی است که ما معمولاً نمی‌بینم، از بس که به ما نزدیک و دردسترس هستند!

زیباتر از این عینک هم سراغ دارید؟!

این چشم‌های زیبا را نگاه کنید تا دریابید که چه می‌گویم؟ آیا هیچ چشم یا عینک گران‌قیمتی را می‌شناسید که از نظر رنگبندی و هارمونی و تقارن به پای این چشم‌های افسانه‌ای برسند؟
راستش باید اعتراف کنم که وقتی این چشم‌های سحرآمیز و زیبایی اعجازوارشان را دیدم، با خود گفتم: اگر من نتوانسته‌ام تاکنون از تماشای این زیبایی‌ها لذت ببرم، در حالی که دم دستم بوده‌اند، چگونه می‌توانم خود را راضی کنم که زیبایی همانی است که من می‌بینم و معجزه‌ای در این دنیا وجود ندارد؟

درست مثل رنگین کمان!

شما را نمی‌دانم؟ امّا من رفتم تا دوباره دیدنی‌های پیرامونم را از نو ببینم. راستش بدجوری احساس می‌کنم که یدالله امینی عزیز حقیقت را گفته و حالا واقعاً نمی‌دانم که چه باید کرد؟!

یک شاهکار یا معجزه واقعی رنگها!

برگه‌ی بعد »
Rodney's Search Widget plugged in.