نمیفهمم تو چه میگویی؟!
اروند تازهگیها خیلی کتاب میخواند، حتا در هنگام خواب هم ترجیح میدهد تا خودش برای خودش کتاب بخواند تا بخوابد … عضو کتابخانه مدرسه شده و تقریباً هر روز یک کتاب با خودش میآورد و میخواند … گفتن ندارد که برایم دیدن تلاش اروند و عطش کمنظیرش برای دانستن، بسیار شیرین است. او انرژی ناب و خالص زندگی من است …
گاه اما در این میان پرسشهایی را هم طرح میکند تا پدرش را بیازماید! پدر هم اغلب بازنده است! نیست؟ یکی از آخرین پرسشهایش در بارهی کانگروها بود …
آیا میدانید چرا به کانگرو، میگویند: کانگرو؟!
ماجرایش را میتوانید در جلد ۱۴ از مجموعهی قصههای رنگارنگ بخوانید …
وقتی اروند پاسخ پرسشش را و ماجرای کاپیتان کوک را برایم خواند، تکان خوردم! شاید شما هم خورده باشید … «تکان» را میگویم!
این که چگونه میشود یک نام، یک دانستگی، یک طریقت، یک مرام، یک اعتراض، یک انقلاب، یک … از یک گاف ساده یا یک رخداد اشتباهی شروع شده باشد؟ نه؟ تازه فهمیدم که مهران مدیری در مرد هزار چهره چه می گوید؟ … من بی گناهم … من فقط اشتباهی بودم! همین.
مؤخره:
ماجرای پیامبر را که یادتان هست؟
خواستم بگویم: امروز، اروند و کتاب بی ادعای «قصههای رنگارنگش» پیامبر من بود.












