چرا بايد از گردنه‌ي حيران، حيرت كرد؟!

     گمان نبرم بشود انساني را يافت كه از آستارا به سوي اردبيل حركت كند، از كنار ويرموني و گيلاده بگذرد، جنگل زيباي فندق‌لو را ببيند و پيش از رسيدن به نمين و آبي‌بيگلو دمي با خالق اين جهان زيبا خلوت نكند!
     گمان نبرم بشود انساني را يافت كه ناخودآگاه نگويد: سبحان‌الله
     گمان نبرم بشود بعد از ديدن آن همه زيبايي، حيران نشد و حيرت نكرد؛
     گمان نبرم بشود انساني را يافت كه پس از عبور از جوار چنين چشم‌اندازهاي سحرانگيزي، دلش بيايد كه طبيعت را دوست نداشته باشد و براي حفظش نكوشد …
     براي همين است كه وقتي چنين تفاوت فاحشي را در اين سو و آن سوي مرز ديدم، به خود لرزيدم …

تفاوت مديريت سرزمين و نقش مخرب عامل انساني در آن سو و اين سوي مرز ايران و جمهوري آذربايجان - گردنه حيران - ۹ مردادماه ۸۶- بر روي عكس‌ها كليك كنيد تا در ابعاد واقعي‌ديده شوند.


    چه كرده‌ايم با خود؟ با عشق؟ با زندگي؟ با طبيعت؟ با خدا؟
    چگونه خاموش مانديم و دم برنياورديم از اين همه مرگ، اين همه نفرين، اين همه آه …
    چرا نشنيديم صداي كمك درختان زيباي حيران را … و چرا اينگونه مرگ خويش را دمادم به جلو انداختيم؟
    راستي! اگر اين شاهد گويا را نداشتيم و نمي‌ديديم كه در آن سوي مرز، در جمهوري تازه استقلال‌يافته‌ي آذربايجان، چگونه از رويشگاه جنگلي‌شان حفاظت كرده و مي‌كنند، به چه طريق مي‌توانستيم باور كنيم كه مديريت غلط حاكم بر سرزمين مي‌تواند از چنين قدرت تخريبي برخوردار باشد؟! غم‌بارتر آن كه مردمان كشور همسايه در حالي توانسته بودند جنگل‌هاي خويش را حفظ كنند كه اغلب آن جنگل‌ها، همان گونه كه مشاهده مي‌كنيد، در دامنه‌ي رو به جنوب استقرار يافته‌اند (كه طبيعتاً از رطوبت كمتري نيز برخوردار است) و ما آنگاه اين بلا را بر سر رخساره‌ي سبز رو به شمال خود آورديم! چرا؟!
     آيا نبايد از اين همه نابخردي، كوته‌نظري و خودخواهي نسل ديروز و امروز سر به آسمان ساييد و فرياد زد و اشك ريخت؟
    آنها كه «يك حقيقت ناخوشايند» ال گور را ديده‌اند، لابد به ياد دارند مشابه اين منظره را در مرز بين دو كشور هائيتي و جمهوري دومنيكن.

تفاوت مديريت سرزمين در دوسوي مرز بين هائيتي و جمهوري دومنيكن - برگرفته از فيلم يك حقيقت ناخوشايند

     هموطن عزيز من!
     اگر با ديدن آن صحنه هنوز شك داريد، بيا و از حيران بگذر و از ارتفاعات آبي‌بيگلو و فندق‌لو به پاسگاه‌هاي مرزي ايراني و آذربايجاني بنگر تا دريابي كه ژرفاي تخريب تا چه اندازه گسترده است.
    آيا گناه اين تخريب‌ها را صرفاً بايد به گردن روستائيان و عشاير منطقه انداخت؟ آيا اين دخترك آويشن‌فروش كه نامش صنم است و در كوهپايه‌هاي آلوارس سبلان روزگار مي‌گذراند و يا اين دخترك پاكنهاد لپ‌گلي را بايد متهم كرد؟ يا ؟!
    واي بر ما …

    مؤخره
    اگر عمري باقي و مجالي فراهم آمد، از ماجراي شورابيلي كه شيرين‌بيل شد! از نئور زيبا و رؤيايي كه در ارتفاع ۲۵۰۰ متري با يك نوع گونه‌ي ميگوي منحصربه فرد ميگوي آب شيرين خودنمايي مي‌كند، از چمنزارهاي پرآبي كه علوفه‌ي آنها سالي سه بار درو مي‌شوند، از شترهاي دوكوهانه‌‌ و معمولي پارس‌آباد مغان كه نسلشان رو به انقراض است و اينك در ميانه‌ي تابستان تا دامنه‌هاي مرتفع و زيباي آلوارس سبلان صعود كرده‌اند، از زندگي گاوميش‌هاي تناور و كريه‌منظر، امّا پذيرا، كم‌توقع و مفيد، از رودخانه‌ي ارس كه به فلزات سنگين اهدايي از آن سوي مرز آلوده شده است، از تفاوت فاحش دامنه‌هاي شمالي و جنوبي سبلان و از نيروگاه زمين‌گرمايي روستاي موئيل بر دامنه‌ي زيباي سبلان، از شهر گرمي (زادگاه علامه محمد تقي جعفري) و از كار و كوشش مردمان سخت‌كوش ديار پارس‌آباد مغان، بيله‌سوار و اصلان‌دوز آن هم در آن گرماي طاقت‌فرسا و هواي دم‌كرده برايتان خواهم گفت … و از اينكه هنوز مي‌تواني پوم‌تاك زندگي را در ديار سبلان بشنوي و (به قول عبدالجبار كاكايي عزيز) شك رو از لمس سر انگشت‌ها پاك‌كني …

كيه چشماي تو رو ببينه طاقت بياره
تو بايد قصه باشي قصه حقيقت نداره
تو رو از خيال شاعرا به من هديه دادن
تو رو از باغ‌هاي خلوت خدا فرستادن
من كه رسم عاشقي را مثل مجنون بلدم
تورو باور مي‌كنم اما هنوز مرددم
اون كدوم ابره كه دل تنگ تو باشه نباره
كيه با چشم تو روبرو بشه كم نياره
تو هموني كه غم جدايي را خاك مي‌كني
شك رو از لمس سر انگشتان من پاك مي‌كني
كيه چشماي تورو ببينه طاقت بياره
تو بايد قصه باشي قصه حقيقت نداره …

جايزه‌ي من و آغاز ششمين سال زندگي وبلاگ فارسي!

لوح يادبود پنجمين سال تولد پرشين بلاگ

 

       شامگاهان پنج‌شنبه – چهارم مردادماه ۸۶- تالار الغدير دانشكده‌ي مديريت دانشگاه تهران، ميزبان وبلاگي‌ترين همايش تمام عمر خويش بود! همايشي كه به بهانه‌ي آغاز ششمين سال حيات وبلاگ فارسي برگزار شد. بي‌شك نمي‌توان نقش و همت دكتر مهدي بوترابي و همكاران سخت‌كوش ايشان در گروه پرشين‌بلاگ را در اين مهم ناديده گرفت. هرچند كه باورم اين است، اگر حضور سرويس‌دهنده‌هاي ديگري چون بلاگفا، ميهن بلاگ، بلاگ اسكاي، ام‌جي بلاگ، پارسي بلاگ و … نبود، پرشين بلاگ هيچگاه در كوران رقابت قرار نگرفته و اينگونه براي حفظ موقعيت خويش در فضاي وبلاگستان نمي‌كوشيد. بنابراين جا دارد از همه‌ي عزيزان، به ويژه عليرضا شيرازي عزيز صميمانه قدرداني كنم و اميدوار باشم در جشن ششمين سال وبلاگ فارسي، همه‌ي اين مديران در كنار هم حاضر باشند.

طبيعت زيباست و هرچه در آن دقيقتر شويم، به زيبايي اش بيشتر پي خواهيم برد. عكس از فليكر: http://www.flickr.com/photos/۱۴۵۱۶۳۳۴@N۰۰/۳۴۵۰۰۹۲۱۰/

به هر حال از اينكه «مهار بيابان‌زايي» نيز در اين جشن، مورد توجه قرار گرفته و عنوان نخست وبلاگ فارسي‌زبان را در حوزه‌ي محيط زيست به خود اختصاص داده است، بسيار شادمانم و صميمانه از همه‌ي دوستاني كه در اين انتخاب به «مهار بيابان‌زايي» رأي دادند، قدرداني مي‌كنم. اميد كه لايق اين مهرباني‌ها و حمايت‌ها باشم. البته احتمالاً اگر خانم دكتر ابتكار آن گاف بزرگ را در مراسم جشن ۵ سالگي پرشين بلاگ نداده و از مدير وبلاگ‌شان براي آپ كردن ماهي سه چهار تا پست – براي ايشان - تشكر نمي‌كردند، اين جايزه‌ي سبز بايد به ابتكار سبز مي‌رسيد! به هر حال توصيه مي‌كنم روايت وبلاگي‌ترين روحاني جمهوري اسلامي را از اين جشن حتماً بخوانيد. همچنين ماني منجمي عزيز نيز حال و هواي اين مراسم را به خوبي شرح داده است. از ديده‌بان محيط زيست ايران و گرگ خاكستري كوشا كه در مراسم حضور داشته و نخستين تبريك‌ها را به نگارنده، همسرم و اروند گفتند، سپاسگزارم.

گوشه‌اي از مراسم - عكس از ايسنا

مؤخره:
وبلاگ، شايد يكي از ناب‌ترين امتيازها و تفاوت‌هايي باشد كه برخورداري از آن، بشر هزاره‌ي سوّم را از پيشينيان خود جدا مي‌سازد؛ وبلاگ از آن موهبت‌هايي است كه هرگاه حسرت زيستن در جهاني آرام‌تر، بي‌صدا‌تر و پاك‌تر را در سده‌هاي پيش مي‌خورم، دوراني كه طبيعت وحشي و نارام وطن، در آن به راستي نفس مي‌كشيد و زنده بود؛ خود را با اين دلخوش مي‌كنم كه: به عوض همه‌ي آنچه كه از دست داده‌ايم، مي‌توانيم از ابزاري استثنايي و پرنفوذ و بهنگام به نام «وبلاگ» بهره بريم و به شناختي دقيق و ارتباطي منحصربه فرد با مخاطبان هم‌زبان‌مان دست يابيم. بايد اعتراف كنم كه براي نگارنده، اثربخشي ۲۹ ماهه‌ي دست‌نوشته‌هاي «
مهار بيابان‌زايي» در طبيعت وطن و حوزه‌ي محيط زيست به مراتب بيشتر از همه‌ي يكصد طرح، مقاله، كتاب و سخنراني‌ است كه در طول ۱۸ سال گذشته به رشته‌ي تحرير درآورده و سامان داده‌ام.
از همين رو، ايمان دارم كه اثربخشي وبلاگ در دهه‌ي آينده، بسياري از مفاهيم و بازنمودهاي فرهنگي آدم‌زميني‌ها را تغيير داده و مجالي ناب براي شناختي دقيق‌تر و بي‌واسطه‌تر مي‌آفريند.
براي همين است كه مي‌گويم: بياييم براي خالق اين دفترچه‌ي مجازي با ورق‌هاي بي‌پايانش كلاه از سربرداريم و به پيشگامان فارسي‌زبانش در وطن درود بفرستيم.

ابطحي، جهانگرد، ابتكار، تاج‌زاده، عماد‌الدين باقي و … از جمله مدعوين مشهور جشن بودند.اهداي جوايز

    در همين ارتباط:

   جشن ۵ سالگی وبلاگ فارسی برگزار شد.

  وب نوردي با انگشت اشاره! - ناصر خالديان

  یکصد وبلاگ برتر فارسی را در اینجا ببینید.

  پرشين بلاگ يک سال بزرگ تر شد!

شمار انسان‌ها يا سلوك انسان‌ها! كدام خطرناك‌تر است؟

       بي گمان اگر شمار آدم زميني هايي که بدون دعوت بر خوان پرنعمت اين- فعلاً- يگانه سکونتگاه قابل زيست جهان نشسته اند، چنين فزوني نمي گرفت و اين گونه با ضرباهنگي شتابان رشد نمي کرد، شايد هيچ يک از بحران هايي که هم اينک زيستمندان حاضر در هزاره سوم، ناچار از درک و تحمل آن هستند، رخ نمي داد. بيابان زايي، جهان گرمايي، آلودگي آب، خاک و هوا، شيوع بيماري هاي ناشناخته و بنيانکن و سرانجام افت حاصلخيزي اراضي کشاورزي و کمبود پيش برنده منابع آب شيرين در دسترس در شمار مهمترين کابوس هايي است که خواب بشر متمدن و مغرور را در سپيده دم قرن بيست و يکم، بيش از هر زمان ديگري آشفته کرده و چشم انداز پايداري يک زندگي باکيفيت را از هميشه رويايي تر و نامحتمل تر ساخته است. به ويژه اگر بدانيم که تقريباً از بين همه زيستمندان عالم، اين تنها انسان (و برخي از دام هاي اهلي وابسته به بقاي او، مانند گوسفند و گاو و…) است که شمارشان در طول يک هزار سال گذشته به طرز معني داري افزايش يافته است.
      پرسش اساسي اين است؛ «ميزان فضاي زيست محيطي در دسترس براي هر يک از افراد بشر با توجه به بيشينه سرعت ممکن در استخراج منابع، بدون اينکه محيط زيست جهاني به عنوان يک عنصر حياتي مورد تخريب قرار گيرد، چقدر مي تواند باشد؟» در حقيقت آنچه کارشناسان حوزه محيط زيست را نگران مي کند، حفظ چيزي است که اقتصاددانان آن را «سرمايه طبيعي» و آنان «خدمات زمين زيست سپهر» مي نامند؛ سرمايه اي که هم در معرض کاهش قرار دارد (در نتيجه برداشت منابع توسط انسان) و هم در معرض افت کيفيت (با افزايش ميزان آلودگي) است.
    گفتني آنکه هر منبع طبيعي يا دارايي زيست محيطي، مي تواند نوعي «سرمايه طبيعي» محسوب شود که ارزش آن براي جامعه، طبق تعريف معادل با ارزش استهلاک منافع آتي است که مي توان از مصرف آن دارايي به دست آورد. به سخني ديگر، ارزش سرمايه هاي طبيعي را بايد مترادف با بقا و ادامه حيات نسل انسان در نظر گرفت، دريافتي که تا همين اواخر هيچ کوشش قابل توجهي براي کمي کردن آن صورت نگرفته بود و کسي در انديشه محاسبه ارزش جنگل، تالاب، خاک کشاورزي، آب پاک و… از اين منظر نبود.
    راست آن است، محيطي که در آن زيست مي کنيم، منبعي است کمياب که نشاط، تفريح و شادي را در بخش مصرف عرضه مي کند. دليل برخورداري محيط زيست از صفت «کميابي» را هم بايد در کيفيت منحصر به فرد و درجه خلوص تمامي منابع موجود در آن دانست. آب و هواي پاک، چشم اندازهاي ناهمتا، آبشارهاي ديدني، گردشگاه هاي طبيعي، طنين هاي شنيداري هوش ربا و… در شمار کالاهاي زيست محيطي جاي مي گيرند که منبع اصلي تامين و عرضه نشاط، شادابي و آرامش موجودات زنده، به ويژه انسان محسوب شده و کيفيت برخورداري از آنها، شناسه اي است که عيار رفاه جامعه را نشان داده و محک مي زند؛ شناسه اي که در هنگام محدوديت منابع و رشد مصرف، اثر خود را به خوبي آشکار مي کند. چه، در جهاني با منابع نامحدود مي توان به درستي انتظار داشت انتخابي که يک فرد يا جامعه انجام مي دهد، کاملاً عاري از مشکل و بازخوردهاي دردسرآفرين باشد، اما مشکل دقيقاً از آنجا آغاز مي شود که چنين جهاني تنها در عالم خيال است که عينيت مي يابد و به مجرد گام نهادن در سراي واقعي، محدوديت منابع، نخستين حقيقتي است که ناگزير از پذيرش آن هستيم. از اين رو، ناگزير هر انتخابي، هزينه خاص خود را طلب مي کند؛ هزينه اي که در علم اقتصاد از آن با عنوان «هزينه فرصت»۱ ياد مي کنند و شوربختانه بايد اعتراف کرد که قدر مطلق اين هزينه با افزايش شمار انسان ها، به شيوه اي تصاعدي در حال افزايش است. رخدادي که در اثر رويکردي غيردموکراتيک و آزمندانه به محيط زيست و مواهب طبيعي تشديد هم شده و مي شود. به نحوي که نه تنها شاهد کنش و واکنش هايي پس رونده در بوم سازگان (اکوسيستم) هاي طبيعي هستيم، بلکه دامنه ناامني ها، آشفتگي ها و اضطراب ها در مقوله هايي چون فقر، غذا، کارمايه (انرژي)، آلودگي و افت کارايي سرزمين با شتابي نگران کننده همه ابعاد حيات انساني را دربرگرفته است.
    در همين ارتباط، در کتاب «بوم شناسي، علم عصيانگر» مي خوانيم؛ يکي از ضعف هاي سامانه حفاظتي موجود، آن است که قسمت اعظم زيستمندان عضو جامعه زمين را که ظاهراً هيچ ارزش اقتصادي ندارند (مانند گل هاي وحشي و پرندگان آوازخوان)، به حساب نمي آورد. به عنوان مثال، از بين بيش از ۲۲ هزار گونه گياهي و جانوري بومي شناسايي شده در يکي از ايالت هاي امريکا، به دشواري بتوان حتي براي فروش ۵ درصد آنها مشتري پيدا کرد.
     در اين ميان، آنچه که حتي نگران کننده تر به نظر مي رسد، وجود برخي باورها و انگاره هاي ايدئولوژيک است که به طبع آزمند آدمي مجوزي مقبول براي درازدستي هاي بيشتر به زيست بوم مي دهد. به عنوان مثال، کافي است به اصل هشتم از منشور ۳۲ ماده اي باروخ اسپينوزا (۱۶۷۷-۱۶۳۲ ميلادي)، يکي از قديسان اخلاقي غرب بنگريم، که از قضا نام آن را «شرط زندگي بافضيلت» نهاده است. وي مي گويد؛ «ما مختاريم هرچيزي را در طبيعت بد مي شماريم، يا مانعي براي بقاي خود و تنعم از يک زندگي عقلاني مي دانيم، به هر طريقي که در نظر ما موثرتر است، از خود دور سازيم و محققاً هر کس به موجب عالي ترين حق طبيعت، مجاز است به کاري دست زند که آن را به نفع خود مي داند.» متاسفانه رواج چنين پندارهاي باطلي در طول سه سده گذشته راه را بر گستاخي بشر در چپاول روزافزون سرمايه هاي طبيعي هموار کرد، پندارهايي که هنوز بسيار زود است تا از ريشه کني آنها سخن رانده شود. مثلاً مک هارگ در کتاب خويش (بشر و محيط زيست) که به سال ۱۹۸۳ منتشر کرد، مي گويد؛ «بشر مقدس است و بر همه چيز سلطه دارد. در واقع خدا نيز در تصور انسان، ساخته شده است… انسان وحدت با طبيعت را آرزو نمي کند، بلکه خواهان پيروزي بر آن است… جهان نيز تنها از تبادل افکار و عقايد انسان ها با يکديگر يا انسان ها با خدا تشکيل مي شود و طبيعت تنها پرده تزييني سستي است که پشت صحنه نمايش بشر قرار دارد.» (ماتلاک، ۱۹۸۹) در ارتباط با برداشت نادرست از فرامين آسماني، آرنولد توين بي، فيلسوف و مورخ بزرگ انگليسي قرن بيستم، مي گويد؛ «اديان توحيدي بشر را بيش از حد خود عزيز ساخته اند. از اين رهگذر که به او تعليم داده اند خداوند جهان را براي تو آفريده، همه چيز از آن توست، تمامي کوه ها، درياها و صحراها براي زندگي بهتر آدمي آفريده شده و در اختيار اوست. هرچه مي خواهد مي تواند انجام دهد، اين طرز تفکر او را به بهره گيري بي رويه رهنمون کرد.»
     بر چنين بنيادي از واقعيت ها و دريافت هاي تلخ است که ناگزيريم بپذيريم؛ هنوز هم به رغم ورود به هزاره سوم و به دوش کشيدن تجربياتي گرانبها از بايدها و نبايدهاي يک زندگي پايدار، سالم و بانشاط، بسياري از نخبگان بر يک نقطه ضعف آشکار آدمي اتفاق نظر دارند؛ نقطه ضعفي که به قول پر زدکوئيار دبيرکل اسبق سازمان ملل متحد، مي توان آن را چنين توصيف کرد؛ «در حالي که مي دانيم چگونه مي توان از چرم، کفش ساخت و از نيروي آب يا باد، کارمايه گرفت و چگونه مي توان اعماق فضا را شکافت و از کارمايه هاي خطرناک و مهيب فلزاتي سنگين در اعماق اقيانوس ها بهره برد، اما هنوز نمي دانيم که چگونه بايد خدمات اجتماعي، غذاي کافي و پاره اي از روابط نهادي را دقيقاً به زندگي مشترک درازمدت، سالم، بارآور، خلاق و رضايت بخش مبدل کرد.»
     مفهوم ساده سخن دبيرکل اسبق سازمان ملل متحد را شايد بتوان اين گونه تعبير کرد؛ نوع بشر در رقابتي عجيب براي تخريب طبيعت، پيوسته و شتابان در حال سبقت گرفتن از همسايه خويش است، اما به درستي نمي داند که حتي چگونه بايد از آن همه تلاش، رقابت و شتاب براي آرامش و رفاه واقعي خودش استفاده کند، چه رسد به اينکه انتظار آينده نگري و حرمت نهادن به ديگر زيستمندان عالم و رعايت آموزه هاي مبتني بر زيست پايدار را از او داشته باشيم.
     فرازناي کلام آن که هرچند افزايش شمار انسان ها، به خودي خود عاملي تهديدکننده و تحديدکننده براي پايداري زيست و برخورداري از کمينه فضاي مورد نياز زندگي محسوب مي شود، اما آنچه که به نظر مي رسد، به مراتب خطري بيشتر، آني تر و بزرگ تر از افزايش شمار فيزيکي انسان ها براي پايداري حيات در کره خاک دارد، همانا روح آزمندي و نابخردي حاکم بر مديريت سرزمين و نگاه طلبکارانه و سلوک سلطه جويانه و منفعت طلبانه افراطي بشر به مواهب طبيعي باشد. شاهد اين مدعا را مي توان در کشورهايي نظير ايران بيشتر از هر کشور ديگري لمس و مشاهده کرد؛ کشوري که سرانه شمار جمعيت آن در واحد سطح از سه چهارم کشورهاي جهان کمتر است و منابع در اختيار آن هم از سه چهارم کشورهاي جهان بيشتر است، اما در بسياري از شاخص هاي معرف پايداري سرزمين، در شمار يک چهارم پايين جدول مربوطه قرار دارد، مرگ شتابان پارک هاي ملي کشور در خجير، سرخه حصار، گلستان، نايبند، عقب نشيني تالاب ها به سوي نقطه صفر، فزوني نرخ جابه جايي خاک تا آستانه پنج ميليارد تن در سال، در خطر انقراض قرار گرفتن بيش از دوهزار گونه گياهي و جانوري ارزشمند ايران زمين، تراز منفي بيش از شش ميليارد متر مکعب در سال براي سفره هاي آب زيرزميني کشور و فرونشست هاي پيامد آن و ده ها و ده ها مورد نظير آن نشان مي دهد که مديريت حال حاضر اعمال شده بر سرزمين، مي تواند به مراتب عقوبتي خطرناک تر و ماناتر از افزايش شمار ايرانيان به همراه داشته باشد.

(اين مقاله امروز – ۴ مردادماه ۸۶ - همزمان در روزنامه شرق نيز منتشر شده است)

ارومیه و باراندوز و استفانوس!

     امروز فرصتی دست داد تا بزرگترین چالاب داخلی کشور را از آسمان بنگرم. ارومیه همچنان نفس می کشد و البته بهتر از پارسال … فعلاً همین را از من داشته باشید تا برسم به تهران! چرا که پرواز ارومیه با سه ساعت تأخیر روبرو است و نقداً تا ۱۰ شب مهمان مردم خونگرم این دیار زرخیز هستم. جای همگی خالی, ناهار را در بین خانواده ای کردزبان در روستای ممکان در بالادست رودخانه باراندوز صرف کردم؛ روستایی که قرار است به بهانه احداث سد باراندوز تماماً به زیر آب رود و مردم روستا تنها درخواست شان آن است که به جای دادن پول زمین و اموالشان, به آنها روستایی دیگر در مکانی مناسب هدیه دهند تا به سرنوشت اهالی روستاهای بالادست سد شهرچای دچار نشده و آواره حومه شهر ارومیه نشوند و بتوانند همچنان به زراعت و دامداری و باغداری و ماهیگیری خود ادامه دهند. نامش طاهر پایونی بود که به همراه همسر و سه فرزندش, یک پذیرایی بسیار ساده اما شدیداً دلچسب در زیر درختان آلو قطره طلا از من و آلن قربانی (همسفر عزیز آشوری ام که زحمت رانندگی را نیز برعهده داشت) به عمل آوردند.

    حیف که امکان آپلود عکس فعلاً برایم مهیا نیست؛ وگرنه می خواستم برایتان از کلیسایی ۱۵۰۰ ساله به نام استفانوس در روستای بالانج بگویم و از قبرستانی سوخته در روستای خطایلو؛ همچنین از اراضی وسیعی که به بهانه کشت دیم گندم شدیداً تخریب یافته و آثاری عمیق از فرسایش شیاری “rill erosion” در دامنه های شمالی رودخانه باراندوز برجای نهاده است و البته از دخترکی زیبارو با موهایی بلوند به نام شارین که در روستای جرنی زندگی می کرد و عجیب برایم غافلگیرکننده بود … تا بعد و البته به امید کاهش تاخیر در پروازهای هما! بخصوص که پنج صبح فردا هم عازم دماوند و ایستگاه هومند آبسرد هستم؛ جایی که نخستین رودررویی ام با فرود شریفی؛ رییس جدید تشکیلات متولی جنگلها, مراتع و آبخیزداری کشور رخ خواهد داد!