سهمیه‌بندی بنزین و بحران مرده‌خوانی!

سه نفر به طور همزمان و بدون هارمونی مشغول خواندن دعا و فاتحه بر مزار مادرم هستند! چرا که با بحران یافتن مشتری مواجه شده‌اند!!


      جمعه‌ی گذشته وقتی به بهانه‌ی سالگرد درگذشت مادرم، بر سر مزارش در «قبرستان نو» قم حاضر شدم، مشاهده‌ی یک رخداد نامعمول، تأمل‌برانگیز می‌نمود! این که شهر به طرز غریبی خلوت بود و دیگر از هیاهوی معمول مراکز زیارتی چون قم خبری نبود. حتا هیچگاه اطراف بارگاه مطهر حضرت معصومه (ع) را اینگونه آرام و خلوت – به ویژه در یک روز تعطیل – ندیده بودم. جالب‌تر از همه، وضعیت افرادی است که بر سر مزار مردگان فاتحه می‌خوانند (مرده‌خوان‌ها)؛ چرا که به مجرد حضور بر سر قبر مادرم، ناگهان چندین و چند مرده‌خوان به دور مزار حلقه زده و همزمان با هم شروع به خواندن فاتحه و دعا کردند! به نحوی که واقعاً صدا هم به صدا نمی‌رسید، چه رسد به درک مفهوم دعاها! رخدادی که در طول چهار سال گذشته نظیرش را ندیده بودم. به هر حال این واقعیت، نشان می‌دهد که سهمیه‌بندی بنزین، علاوه براین که بر صنعت هتل‌داری می‌تواند اثرگذار باشد، صنعت مرده‌خوانی را نیز به شدّت متأثر کرده است! البته، هتل‌دارها برای جلب مشتری هم که شده می‌‌توانند اعلام کنند: به ازای هر شب اقامت در هتل ما، کارت هدیه سوخت به میزان ۳۰ لیتر هدیه می‌دهیم، امّا این طفلکی‌ها باید چه کار کنند؟! 

     در همین ارتباط !
    - ابتکار خودجوش اروند در این ماجرا، برایم سخت گوارا و شیرین بود.

Popularity: 14% [?]

۱۵ تیر ۱۳۸۶ مناسبت‌ها

بدون دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

چرا «دل‌نوشته‌ها»؟!

«دل‌نوشته‌ها» همه‌ي آن چيزي را هدف قرار داده كه به بهانه‌ي «مهار بيابان‌زايي» نمي‌توانم در موردش بنويسم! كاري كه البته در طول دو سه سال گذشته انجام مي‌دادم!! دل‌نوشته‌ها، پنجره‌اي است كه از قاب آن به جهان پيرامونم مي‌نگرم؛ اگر گاه‌گاهي احساس مي‌كنيد كه آن قاب، تنگ‌تر از آن چيزي است كه بايد باشد، هدايتم كنيد؛ امّا اگر فراخ‌تر به نظر رسيد، رهايش كنيد تا دست‌كم اندكي از تنگي پنجره‌هاي اطراف را تعديل ساخته و به دنبال فصول از سر گل‌ها بپرد ...

تبلیغات